چهره ها

مروری بر نیم قرن تجربه میراثی محمدحسن محبعلی

گزارش از بوم

بیش از نیم قرن تجربه در عرصه‌های مختلف مطالعاتی، آموزشی، مدیریتی، پژوهش، طراحی و مرمت آثار تاریخی ایران زمین از او انسانی وارسته، غیرتمند، اخلاق‌مدار، سخت‌کوش، مردمی، مسئول، معتقد، قاطع و عمل‌گرا ساخت.

انسانی که هنوز با اندیشه‌ای پاک، تلاشگر و پیشرو در امر حفاظت و مرمت، آموزش و ترویج ارزش‌های میراث فرهنگی در حوزه‌های دانشگاهی و اجرایی مشغول است و توانسته در عمر پربار خود الگویی بی‌نظیر برای چند نسل باشد.

به پاس نیم قرن حضور و فعالیت پیوسته در عرصه مرمت و معماری و مدیریت میراثی، از سوی معاونت میراث فرهنگی مراسم نکوداشتی از این استاد فرهیخته در ۲۵بهمن ۱۳۹۵ برگزار شد؛ با مروری بر زندگی‌نامه و پیشینه‌های علمی، آموزشی، مدیریتی و حرفه‌ای با بیاناتی از سوی همکاران و همراهان و پیشکسوتان میراثی و مدیران سازمان ادامه و نهایتاً با تقدیم هدایایی از سوی بسیاری از همکاران و سازمان میراث فرهنگی خاتمه یافت.

زندگي‌نامه

محمدحسن محبعلی در بیست و یکم مردادماه سال ۱۳۲۱ خورشیدی در کن از توابع استان تهران متولد شد. پس از دوره آموزش ابتدایی و متوسطه، در سال ۱۳۴۲ش وارد دانشگاه ملی (شهید بهشتی) و در سال ۱۳۴۸ش با کسب درجه کارشناسی‌ارشد معماری دانش‌آموخته شد. وی به مدت دو سال دوره تخصصی مرمت را در انستیتو مرمت ایران زیرنظر بزرگان بنام مرمت همچون مرحوم پروفسور پیرو سان پائولزی و مرحوم دکتر دتسی و مرحوم دکتر کسایی در گنبد سلطانیه گذراند و پس از آن فعالیت‌های مرمتی خود را از سال ۱۳۴۴ش آغاز کرد و همچنان در این زمینه مشغول فعالیت است.

اهم مسئولیت‌های ایشان عبارت‌اند از:

۱۳۵۰-۱۳۴۸         مدیر دفتر فنی طرح جامع تهران

۱۳۵۴-۱۳۵۰         کارشناس‌ارشد دفتر فنی سازمان ملی حفاظت آثار باستانی استان فارس

شاخص‌ترین فعالیت‌ها:

  • مطالعه و طراحی مرمت بناهای تاریخی :

مسجد نو؛

مدرسه خان؛

خانه زینت الملک؛

بازار تاریخی شیراز؛

بناهای تاریخی لار و خنج.

۱۳۵۸-۱۳۵۴         مدیر دفتر فنی سازمان ملی حفاظت آثار باستانی استان آذربایجان‌غربی

شاخص‌ترین فعالیت‌ها:

  • مرمت:

مسجد جامع ارومیه؛

قره کلیسا؛

مسجد مطلب خان؛

بازار ارومیه، بازار خوی و … .

۱۳۵۸-۱۳۶۶         مدیر دفتر فنی سازمان ملی حفاظت آثار باستانی استان تهران

شاخص‌ترین فعالیت‌ها:

  • مرمت و ساماندهی:

مسجد جامع ورامین؛

امامزاده یحیی؛

تپه میل ورامین؛

امامزاده سید اسماعیل؛

بازار تهران، امامزاده عبداله دماوند؛

روستای آینه ورزان؛

برج شبلی دماوند؛

کاخ سلیمانیه کرج؛

امامزاده درده؛

امامزادگان ام کبرا و ام صغرا اشتهارد؛

امامزاده پلنگ آباد اشتهارد؛

کاروانسرای شاه عباسی کرج؛

برج طغرل؛

کاخ گلستان؛

کاخ سعدآباد؛

امامزاده بی بی شهربانو؛

پل باقر آباد ورامین و … .

پس از ۳۸سال دوران پربار مسئولیت‌های اجرایی و مدیریتی، به ظاهر بازنشسته شده‌است ولی امروزه همچنان در زمینه مرمت و حفاظت از بناهای تاریخی ایران فعالیت دارد.

در حوزه آموزش نیز ایشان عضو هیئت علمی سازمان میراث فرهنگی بود و از سال ۱۳۶۲ش نیز در دانشگاه‌های شهید بهشتی، علم و صنعت، مرکز آموزش‌عالی میراث فرهنگی، بین‌المللی و امام خمینی قزوین، آزاد اسلامی واحد همدان و واحد تهران مشغول به تدریس بوده‌است.

در آبان ماه ۱۳۹۵ ش، از سوی دفتر ارزشیابی وابسته به پژوهشکده هنرهای سنتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دانشنامه دکتری مرمت بناهای تاریخی به ایشان اعطا شد.

در ادامه متن سخنرانی جناب آقای مهندس محمدحسن محبعلی به عنوان خاطرات ۵۰سال کار مرمت و حفاظت در روز نکوداشت ایشان ارائه می‌شود:

” اینجانب در خانواده‌ای به دنیا آمدم که با هندسه سنتی آشنا بودند و به همین دلیل دبیران مدرسه مروی به من توصیه کردند که رشته معماری را انتخاب نمایم، یادشان بخیر (آقای بحرانی، آقای بیرشک، آقای اشراقی و ….). سال ۱۳۴۲ش وارد دانشکده معماری شدم. درآن زمان در سال‌های اول و دوم بیشتر دانشجویان برای آشنایی با معماری و آموزش دسن، سبک‌های دریک و یونیک اروپا را تمرین می‌کردند و در جزئیات، نماها و ستون‌ها اصلاً خبری از هندسه و معماری ایرانی نبود. در سال ۱۳۴۴ش، سازمان ملی حفاظت آثار باستانی به مدیریت دکتر مهران تشکیل شد. اینجانب با علاقه‌ای که در خانواده بود به سازمان مراجعه کردم و طلب همکاری و آموزش داشتم. آقای دکتر مهران به من پیشنهاد برداشت گنبد سرخ مراغه و کلیسای سن استفانوس جلفا را دادند. تابستان سال ۱۳۴۴ش بود که قبول کردم و با یکی از همکلاسی‌ها به آذربایجان رفتیم. کلیسای سن استفانوس در ۱۷ کیلومتری غرب جلفا واقع شده‌است و در آن زمان، باید این ۱۷ کیلومتر را پیاده می رفتیم، چون راه ماشین‌رو نداشت.

وقتی به کلیسا رسیدم، عظمتی از معماری و طبیعت را مشاهده کردم. خلاصه شروع به برداشت کردیم. حدود چهل الی پنجاه روز در آنجا مستقر شدیم. یک اتفاق بسیار آموزنده برای من افتاد. اینجانب برای نمازخواندن به بیرون کلیسا می‌رفتم و در کنار چشمه نماز می‌خواندم؛ زیرا فکر می‌کردم در کلیسا نماز بخوانم اجاق‌دار ناراحت می‌شود. روزی اجاق‌دار من را صدا زد و گفت: چرا در کلیسا نماز نمی‌‌خوانی؟ مگر این مسجد نیست، خانه خدا نیست؟ گفتم: چرا فکر کردم شما ناراحت می‌شوید. گفت: برعکس باعث خوشحالی ما می‌شود. یک کتیبه به من نشان داد که بسیار آموزنده بود،. یک سنگ کتیبه بالای ورودی به خط ارمنی نصب شده بود و گفت جد شما شخصی به نام محبعلی برای مرمت کلیسا چهارهزار ریال کمک کرده‌است (تشابه فامیلی با بنده داشت)، در هر صورت محبعلی بوده و مسلمان. نتیجه‌ای که از این خاطره گرفتم مهم است که پدران ما در ادیان الهی اختلاف نداشتند. واقعاً اگر قبول کنیم ادیان الهی همه یکی هستند و یک هدف و محور دارند و آن خداوند است چرا اختلاف؛ اختلاف از شر شیطان است که عیسوی، کلیمی و زردشتی و مسلمان می‌کند.  همه مسلمان‌اند و تسلیم خداوند. این درس را اجاق‌دار به من آموخت که همه فضاهای عبادتی مسجد هستند؛ کلیسا، کنیسه، معبد زرتشتیان  و مسجد همه دارای احترام و عبادت هستند. واقعاً تخت سلیمان یک عبادتگاه است، معبد فیروزآباد یک شُکرگاه است، مسجد جامع ورامین یک سند عبادت است. انشاالله روزی برسد که این میراث اخلاقی پدران ما در جامعه رواج عمومی داشته‌باشد.

در چند روز گذشته، یکی از خبرگزاری‌های خارجی اعلام کردند که در ایران، کلیساها حتی بهتر از ارمنستان حفاظت و مرمت شده‌است. واقعاً این خبر در دنیا و در دل مؤمنان جهان چقدر خوشحال‌کننده است و چقدر برادری ایجاد می‌کند. ایران دارای فرهنگ است و باید با فرهنگ صحبت کند تا جایگاه خود را در جهان به دست آورد. آثار ایران دارای عرفان است.

برای نمونه تناسبات موجود در نماسازی با تأکید بر خطوط در آجرکاری گنبد سرخ مراغه، فرهنگی نهفته است که در مقایسه با سبک‌های دریک و یونیک جایگاه بسیار بالایی دارد.  عظمت این آجرکاری حین برداشت گنبد برای من آشکار و واقعاً بعد از آن، وجود بنده متحول شد و آرزوی شناخت فرهنگ و ادب گذشته را داشتم و عشقی در من ایجاد کرد که به هیچ وجه سختی و دوری راه برایم معنی نداشت. دورترین نقطه برای شناخت بهترین جا بود و راهم را ادامه دادم. در سال ۱۳۴۸ش فارغ التحصیل شدم. همچنین جهت آموزش حفاظت و مرمت، دو سال شاگرد سن پائولزی و دِتسی و دکتر کسایی بودم. بعد از آن، از طرف سازمان ملی حفاظت به استان فارس فرستاده شدم و در آنجا آقای مهندس ریاضی، بنده را به لار و خنج و گراش و اِوُز فرستادند؛ جایی که خود شیرازی‌ها  نمی‌رفتند، چون جاده‌ها خاکی و دسترسی بسیار مشکل بود؛ ولی بنده رفتم و خیلی چیزها یاد گرفتم و همسرم در تمام این راه‌ها کمک و همراه من بودند حتی در برداشت‌ها.

از تعاریف و خاطرات بالا نتیجه می‌گیرم که به گفته جلاالدین محمد بلخی:

   گفتم آخر من خویش را یافتم                در دو چشمش راه روشن یافتم

برداشت از گفته‌های یکی از فعالان امور جوانان

آنچه مسلم است موجودیت هر انسان به خود و میزان پیوند و دلبستگی فرد به جامعه و تاریخ آن بستگی دارد. هویت جامعه نیز بر مبنای تاریخ و فرهنگ و دستاوردهای علمی و اخلاقی مثبت زمانداران و به ویژه دانشمندان در قرون گذشته است. لذا هویت پیوند و ارتباط فرد با تاریخ و تمدن به صورت مستقیم یا از طریق دستاوردهای جامعه می‌باشد. هویت برگرفته از وطن‌دوستی و علاقه به ملیت و آرمانی برای کمک به سرزمین اجدادی‌اش با اندیشه‌گرفتن از سختی‌های گذشته و تلاش برای بهبود زندگی هموطنان و در اوج آن نگاه همدلی به همه بشریت (هویت کامل) است. انسان با احساس عدم هویت و پوچی، احساس عدم امنیت نیز خواهد داشت؛ مانند درختی که ریشه محکم نداشته‌باشد و هر لحظه امکان سقوط وجود دارد. امروز ملت را گروهی از مردم تعریف می‌کنند که دارای میراث مشترک فرهنگی و قومی و تاریخ مشترک در کنار هم هستند. لذا هویت ملی محوری مسأله امنیت در تمام زمینه‌هاست و در نهایت نقش اساسی دولت‌ها و مدیران نهادینه‌کردن هویت ملی و مردمی و میراث فرهنگی است. این هویت ملی در عمق وجود افراد جامعه به ویژه جوانان برومند رابطه مستقیم دارد. بدون شناخت گذشته هر ملت (میراث فرهنگی در تمام زمینه‌ها به خصوص در کشور عزیز ایران که دارای تمدن عظیم اخلاقی–تولیدی و فرهنگی است) پایدار نخواهد‌ماند. حرکت صحیح آینده پیوندزدن بر این ساقه کهن است تا رشد نماید.

یکی از وظایف سازمان بحث این پیوند است که گذشته درخشان کشور را در آینده جاری نماید. مسلماً کاری سخت ولی تکلیف است.

چند درخواست و خواهش از مسئولان سازمان و در نهایت دولتمردان دارم:

۱- سازمان میراث فرهنگی کاملاً بر شانه کارشناس دوام دارد؛ کارشناسی که واقعاً علاقه داشته‌باشد و با سردی و گرمی و ناملایمات نبرد نماید. لذا نیروی کارشناسی سازمان در حال حاضر ضعیف شده و نیاز به خون تازه دارد که بتوان از این همه آثار و پیام تاریخ در جهت اصلاح راه آینده حفاظت نماید. نیرویی آموزش‌دیده و علاقه‌مند به کار و فرهنگ مانند کارشناسان خوب سازمان.

تعریف یک خاطره کوچک: سال۱۳۵۲ش، یک سمینار مرمت به مدیریت دکتر ورجاوند در اصفهان برگزار شد. در حین سمینار خبر رسید که یکی از طاق‌های مسجد جامع ساوه ریزش کرده‌است. در آن زمان آقای مهندس هاشمی (مدیر دفتر فنی استان تهران بودند و ساوه هم جزء استان تهران محسوب می‌شد) در سمینار حضور داشتند. وقتی خبر ریزش طاق رسید، ایشان استعفاء دادند. واقعاً سازمان به چنین نیروی غیرتمندی نیاز دارد، حتی برای یک طاق ساده.

امروز هم جوانان بسیار علاقه‌مند از دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیل می‌شوند. بعضی از این جوانان واقعاً علاقه‌مند و باسوادند. باید این نیروی جوان به خدمت گرفته شود تا پیام آثار سینه به سینه ادامه یابد تا جاری شود.

۲- این گفته جزء آرزوهای بنده است و آرزو بر جوانان عیب نیست؛ حالا آرزو بر سالمندان نیز نباید عیب باشد. یک زمانی تلاشی کنیم تا گردشگری وزارتخانه و سازمان میراث فرهنگی همان سازمان علمی- پژوهشی سابق شود که سال‌ها کار خود را به خوبی انجام داده ‌بود.

مسلماً این دو نهاد برای مملکت مفید هستند، ولی در اجرا با هم سنخیت ندارند؛ یکی نهاد علمی و تفکری و پژوهشی و دیگری نهاد اقتصادی و تبلیغاتی که حداقل باید با شش وزارتخانه در همکاری باشد تا زیربنای گردشگری در مملکت فراهم شود. فرهنگ گردشگری باید تعریف و  زیرساخت‌ها آماده شود، حتی اینجانب اندکی در این مورد فکر کردم و ایدئوگرامی نیز در سال‌های گذشته به گردشگری ارائه کردم و اگر بخش گردشگری در موقعیت خود قرار بگیرد، بنده نیز حاضرم همکاری نمایم.

در خاتمه، گفتنی است بعد از پنجاه سال فعالیت در شناخت و حفاظت از میراث فرهنگی کشور، واقعاً راضی‌ام و خدا را شکر می‌نمایم که من را در این راه فرهنگی هدایت کرد. اگر هدایت خداوند نبود، شاید گرفتار بساز و بفروش‌ها می‌شدم و از فرهنگ غنی ایران فاصله می‌گرفتم و آن وقت پول ارزش داشت نه فرهنگ، و خوشبختانه در این راه خانواده نیز من را همراهی کردند. مجدداً از همه همکاران و کارشناسان عزیز و مدیران تشکر فراوان دارم که این حقیر را پذیرفته‌ و به حرف‌هایم توجه داشتند.”