سفرنامه و بوم

تهرانِ سیاه، نایروبی سبز و قرمز

نویسنده: جواد عابد خراساني ( ارتباط با نویسنده )

هوای تهران به شدت سرد و سوزناک است. شب قبل برف سفید بر آسمان شهر باریده و آلودگی این شهر پر از دود را کمی پاک کرده است. تهران این روزها در شوک حادثه ساختمان پلاسکو در تب و تاب است و داغ آتشنشانان فداکار کشورمان بر قلب همه مردم ایران ماندگار شدهاست. فکرم هم درگیر سفر و هم درگیر این حادثه در نوع خود عجیب و مشکوک است. هیچ طوری نمیتوانم با آن کنار بیایم.

ساعت دوازده و نیم بامداد چهارشنبه است و من به اتفاق یکی از همسفران به فرودگاه امام خمینی رسیدیم. قرار است به صورت گروهی یک سفر مهیج و پر از خاطره به قلب حیات وحش آفریقا داشته باشیم. هنوز دقایقی نگذشته است که زنگ تلفن به صدا درآمده و یکی یکی دوستان همسفر حضور خود را اعلام میکنند.

ساعت به یک نرسیده تمامی اعضای گروه جمع شده و باب آشنایی با یکدیگر آغاز میشود. بعد از تحویل بارها به کانتر هواپیمایی قطریه و دریافت کارت پرواز به سمت سالن ترانزیت حرکت کرده و بعد از ممهور شدن گذرنامه به مهر خروج از کشور، جهت دریافت ارزهای دولتی به طبقه پایین سالن ترانزیت مراجعه کردم. سیصد دلار تمام کمکی است که دولت به عنوان ارز مسافرتی با نرخ مصوّب در اختیار شهروندانش قرار میدهد که البته برای رسیدن به آن باید چندساعتی در صفوف طولانی بانک معطل باشید و بعد از تحویل انواع و اقسام مدارک و پرکردن چندین فرم جور واجور و امضاکردن ذیل تمامی اسناد بانک محترم و پرداخت نقدی هزینه دلارها رسید را از بانک بگیرید و قبل پرواز در فرودگاه بین المللی امام خمینی با تحویل رسید، دلارهای خود را دریافت نمایید. البته این دلارها شامل همه سفرها نمیشود و مثلاً در سفرهای زمینی امکان دریافت آن وجود ندارد. پرواز ما به سمت دوحه قطر و سپس از دوحه به شهر نایروبی برنامه ریزی شده و طبق برنامه ساعت چهار و چهل دقیقه بدون تأخیر انجام شد.

بعد از ورود به فرودگاه بزرگ دوحه به همراه همسفران به سمت گیت پرواز نایروبی حرکت کردیم. بدون تأخیر و طبق برنامه به سمت نایروبی پرواز میکنیم. پرواز پنج ساعته ما به مقصد فرودگاه جوموکنیاتا شهر نایروبی در کمال آرامش و راحتی و با پذیرایی بسیار عالی هواپیمایی قطر انجام میشود. فرودگاه نایروبی دقیقاً در کنار پارک ملی شهر نایروبی قرار دارد. از داخل هواپیما حیوان های گوناگونی مانند زرافه و گورخر دیده میشود و ورود به شهر نایروبی را رؤیایی میکند.

[همچون ورود به همه کشورها که ما ایرانیها نگرانی گرفتن ویزا و گذشتن از مرز را داریم، اینجا نیز دلهره و نگرانی لحظه ای رهایم نمیکند. فرمهای درخواست روادید را تکمیل کرده و وارد صف اخد ویزا شدیم. وقتی اوّلین همسفر گروه برای گرفتن روادید کنیا مدارک خود را به افسر پلیس سیاه چهره و عبوس مرزی تحویل داد، به وضوح صدای ضربان قلبم را میشنیدم. ثانیه ها کندتر از همیشه درجریان بود و انگار همه چیز دست به دست یکدیگر داده بود تا یک حادثه تلخ را دوباره تجربه کنم. سالها پیش با وجود داشتن ویزای کامبوج، هنگام ورود به جرم ایرانی بودن دیپورت شدم.]

البته کنیا چند سالی است که در مبادی وروی کشور خود به ایرانی ها ویزا میدهد. همچنین کشورهای تانزانیا و اوگاندا که همسایه های کشور کنیا هستند در مبادی ورودی کشورهای خود به ما ویزا میدهند، امّا تا زمانی که مهر ورود به این کشورها در پاسپورت درج نشود، همچنان باید نگران بود. امیدوارم که با برقراری مناسبات دوستانه بیشتر با کشورهای دنیا شرایط پذیرایی از هم میهنان ایرانی در دنیا روز به روز بهتر و بهتر شود.

سوّمین سفر گروهی به آفریقا اینبار با نوزده همسفر برگزار میشود. انگار که سنگینی اضطراب و دلهره و هیجان همه این مسافران بر شانه من است. لحظهها آبستن یک حادثه هستند. از دور دستانم را در مقابل چشمانم گرفته و فقط با دلهره نگاه میکنم… انگشت نگاری آغاز شد. چهار انگشت دست راست… سپس انگشت شست دست راست. و همین روال برای دست چپ. سپس نگاه کردن به دوربین افسر مرزی و بالاخره پرداخت پنجاه دلار ناقابل به عنوان هزینه صدور ویزا. هنگامی که اوّلین همسفر پاسپورتش را از افسر پلیس مرزی به همراه ویزا و مهر ورود به مرکز یکی از بزرگترین شهرهای اکوتوریست دنیا یعنی نایروبی گرفت، یک نفس راحت کشیدم. امّا هنوز آرام و قرار ندارم. هجده همسفر دیگر در صف ایستادهاند. زمان به کندی سپری میشود تا بالاخره به آخرین نفر رسیده و گروه با موفقیت وارد خاک کشور کنیا میشود.  گرفتن ویزا و ورود به یک کشور خارجی بزرگترین مشکل ما ایرانیهاست که همواره در مرزها با آن روبه رو میشویم.

بارها را از روی نقاله های فرودگاه برداشته و بعد از کنترل آنها به سمت در خروجی حرکت میکنیم. ترمینال خروجی فرودگاه نایروبی به نسبت سال های گذشته تغییرات زیادی کردهاست. بازسازیهای داخلی و تغییرات ترمینال باعث شده که احساس خوبی از ورود به نایروبی داشته باشیم امّا به نظر میرسد، کنیا همچنان با استانداردهای یک کشور توریستی فاصله زیادی دارد. ادامه در بوم ۹-۱۰