چهره ها

خشت نخست، گفت و گو با رمضان دامن افشار مرمتگر کاشانی

نویسنده: مریم اطیابی (ارتباط بیشتر با نویسنده maryamatyabi@gmail.com)

« ساخت کل موزه ابیانه را برعهده داشتم. یادم هست شش متر کندیم و پایین به یک سنگ قبر ۲٫۵متری رسیدیم. تاریخ سنگ حدود ۱۸ سال پیش، به ۸۸۲ سال و سه ماه قبل از آن باز می‌گشت. استخوان‌ها هنوز از هم درنرفته بود به کارگر گفتم خاک را کنار بزن. کلنگ را بالا برد و ناگهان…»

اینها بخشی از خاطرات رمضان دامن افشار متولد ۱۳۲۷ است که برای دیرتر رفتن به سربازی شناسنامه‌اش مزین به سال تولد ۱۳۳۳ است. هشت پشت “اوس رمضون” هم اهل کاشانند. پدربزرگ پدرش به نام «حاج بابا» بنای کاشانی بود اما مرحوم پدرش چوپانی می کرد. او ۱۶ سال برای میراث فرهنگی و حدود ۹ سال برای بنیاد مسکن کار کرده است. با این مرمتگر در منزل شخص‌اش در کاشان به گفت و گو نشستیم:

«از مدرسه فرار می‌کردم. “سید محمد” نامی برای محله مسجد می‌ساخت. آجرها را پاک می‌کردم و دستش می‌دادم. همیشه به دو پسرش می‌گفت: این بچه از شما استادتر است. پسرانش هم می‌گفتند: این باید برود دنبال گوسفند (چون پدرم چوپان بود) من هم حاضر جوابی می‌کردم که هیچ چیز گوسفند دورریختنی نیست. اما بنا یا در چاه می‌افتد یا پاره آجر در سرش می‌خورد و یا از داربست زمین می‌افتد. آخر سر هم سیدمحمد خدابیامرز ما را از هم جدا می‌کرد.»

که عشق آسان نمود اول

سیزده ساله بود که حاج محمدعلی معمار خدابیامرز در فلکه کمال‌الملک کاشان مصالح فروشی داشت و با پدر اوس رمضون دوست صمیمی بودند. با گذشتن ردیف نخست خشت، حاج محمدعلی معمار می‌گوید هرجور که او خشت می‌گذارد دیگران هم خشت بگذارند و این شروع بنایی اوس رمضون است.

«این کار پول ندارد فقط باید عاشق باشی. هرچه پول هست خرج کارگر، بنا، مالیات، بیمه و دارایی می شود. درست ۵۰ سال است که بنا هستم اما این خانه و زندگی من است. خانه ای ساده با یک پیکان مدل۷۴٫ فقط باید عاشق باشی. یادم هست روزها خانه‌های مردم را سفت کاری می‌کردم و شب‌ها خانه خودم را می‌ساختم…..»

نگاهم را از او می‌گیریم و به سقف و طاقچه گچ کاری شده مهمان‌خانه که کار استاد است، چشم می‌دوزم. راست می‌گوید این خانه عجیب بوی سادگی می‌دهد حتی اگر روی مبل نشسته باشی و به لطف مهمان‌نوازی خانواده اوس رمضون با فالوده بستنی و شربتی که بوی گلاب و بیدمشکش مستت می‌کند، زیر باد کولر به گرمای ظهر کاشان، ریشخند بزنی.

مرمت گنبدوبارگاه امامزاده احمد بن محسن بن زین العابدین(ع) واقع در روستای خفر نطنز در جاده اصفهان- نطنز، مرمت طاق راسته چال سفره بازار کاشان، مرمت مسجد میرعماد میدان سنگی کاشان، ساخت موزه ابیانه، بهسازی روستای ابیانه، مرمت قهوه خانه و چایخانه سرابان نطنز، مرمت چندین آسیاب سنگی، مرمت بیست خانه تاریخی کاشان، مرمت مسجدجامع و حمام فین کاشان، خانه‌های روستایی، بهسازی روستاهای متعدد و… از جمله کارهای شاخصی است که اوس رمضون در طول ۵۰ سال معماری انجام داده است.

خانه‌هایی بدون آهن و میل گرد

به اعتقاد این مرمتگر پیشکسوت، مهارت استادکار سبب می‌شود تا بنای مورد مرمت دچار آسیب زودرس نشود و تفاوت مرمتگران قدیمی و جدید در همین است. هرچند دامن‌افشار تأکید دارد که بناهای قدیمی همیشه احتیاج به مرمت دارند اما در عین حال یادآور می‌شود که در زمان شاه عباس پشت بام کاروانسرا‌ها را با گچ بندکشی می‌کردند. سیمان را که نوعی سنگ کوه بود با گچ ترکیب می‌کردند و در ساخت از آن استفاده می کردند اما حالا کسی این کارها را نمی‌کند و بیشتر شناژبندی می‌کنند.

او به مسجد میر عماد میدان سنگی کاشان و پایه‌های آن اشاره می‌کند که ۱۵۰-۱۷۰ سال پیش با ماسه‌های بادی بیابان شناژبندی شده بود آن هم بدون آهن و میلگرد، اما همچنان مانند یک ساختمان بتنی امروزی محکم و پابرجا است. به نظر او هر چند معماران قدیمی کمتر ریاضیات می‌دانستند اما به خوبی از نعمت‌های خدادادی محیط اطرافشان و تجربه پیشکسوتان برای ساخت بنا بهره می‌جستند.

به گفته این مرمتگر حتی اگر از ۱۰ قسمت خانه، ۹ قسمت آن از بین رفته باشد و یک قسمت باقی مانده باشد، می‌توان دوباره آن را مثل روز نخست بازسازی کرد اما این فقط به مهارت معمار بستگی دارد.

مگر شاخ‌هایت بلند است!

از اوس رمضون درباره جالب‌ترین خاطره کاری‌اش می‌پرسم و او یاد زمانی می‌افتد که ساخت کل موزه ابیانه را برعهده داشت. «یادم هست شش متر کندیم و پایین به یک سنگ قبر ۲٫۵متری رسیدیم. تاریخ سنگ حدود ۱۸ سال پیش، به ۸۸۲ سال و سه ماه قبل از آن باز می‌گشت. استخوان‌ها هنوز از هم درنرفته بود. زمانی که انگشتانش را اندازه گرفتم ۱۶ سانت بود با قدی حدود ۲ متر و ۲۶ سانت. اسکلت اصلاً به هم نخورده بود. به کارگر گفتم خاک را کنار بزن. اما او کلنگ را بالا برد و ناگهان در یک چشم برهم زدن اسکلت را چند تکه کرد. در این هنگام گردشگر آمریکایی که در محل حضور داشت، دودستی به سر خود می‌زد و با گذاشتن دو انگشت بر روی سرش به کارگر می‌فهماند مگر شاخ‌هایت بلند است که چنین کردی!؟ یادم هست آن آمریکایی با حسرت و گریه می‌گفت اگر این جنازه را سالم به من تحویل داده بودید، من آن را از شما ۶۰ میلیون تومان می‌خریدم!»

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

اما مرمت بخشی از باغ فین کاشان بیش از همه برای اوس رمضون غرورآفرین است. او از مهارتش در مرمت سخن می‌گوید، آن گونه که در باغ فین در بخش چایخانه به دلیل وجود چشمه، آب باغ فین قطع نمی‌شود و او تمام مدت با وجود جاری بودن آب داخل جوی، چایخانه را سنگفرش می‌کرد. این سبک مرمت بدون گل آلود کردن آب، تعجب سه گروه فیلمبردار آمریکایی را جلب می‌کند. آنها از صبح تا ۴ بعدازظهر هرکار می‌کنند تا اوس رمضون درباره فن به کار برده سخن بگوید اما او اسرار را فاش نمی‌کند.

«اگر یک ایرانی طالب از من بخواهد حتما به او می‌گویم اما به بیگانگان نه، حتی به افغانی‌ها هم نمی‌گویم. به نظرم این هنر آبا و اجدادی ما ایرانیان است و باید در دل خودمان حفظ شود. هرگز حاضر نیستم این کار را بکنم چون به نظرم نوعی وطن فروشی است!»

هرچند سه برادر و دو خواهر او هیچ کدام معمار نبودند و برادرانش هر دو سرپرست کارگران دو کارخانه متفاوت هستند. اما اوس عباس تنها پسر اوس رمضون راه پدر را ادامه می‌دهد. اوس رمضون معتقد است هرچی دارد از وجود همسرش است که سالها برای تربیت هشت دختر و یک پسرشان زحمت کشیده است.

«دو دختر اولم کم درس خواندند چون خواستگار امان نمی‌داد و زود ازدواج کردند اما بقیه تحصیلاتشان کمتر از لیسانس نیست. یکی از دخترانم حافظ قرآن است. فرزندانم زبان هم می‌دانند. من به وجود خانواده‌ام افتخار می‌کنم.»

او دل پری از سازمان میراث فرهنگی دارد و می‌گوید: «زیاد از من درباره آنها نپرسید. موج می‌گیرم، حرفی می‌زنم که دلخور می‌شوند. هیچ ارزشی برای کار قایل نیستند. فقط پول برایشان ارزشمند است. گاهی حتی طرح و نقشه می‌دادم اجرا هم می‌کردم آن وقت از من پول هم می‌خواستند!»

او ادامه می‌دهد: «هیچ جای بدنم سالم نیست. گاهی زیر پایه ۲ طبقه ساختمان ۳۳شمع بسته می‌شد و من زیر ۵۰۰ تن وزنه کار می‌کردم. اگر یک شمع در می‌رفت تمام ساختمان، من و کارگرانم را کتاب می‌کرد. واقعاً در این کار اگر عاشق باشی برنده می‌شوی. خیلی آدم‌ها یک هفته آمدند و رفتند. چه کسی در این زمانه حوصله طراحی و خط کشیدن داخل گچ کاری دارد و …. الان گچ‌بری آماده را با چسب چوب می‌چسباندند.»

اشکم سرازیر می‌شود

او به بقعه‌ای در خيابان باباافضل مربوط به دوران صفوی اشاره می کند. در اين بقعه امامزاده هارون بن موسی بن جعفر (ع) مدفون است. نقل شده هنگامی كه حضرت ابوالفضل (ع) در كربلا شهيد شد يكی از دستان حضرت را در اين محل دفن كرده‌اند و اين محل به «پنجه شاه» مشهور شده و پس از شهادت حضرت هارون بن موسی (ع)، آن حضرت را در اين محل دفن كرده‌اند.

اوس رمضون می‌گوید: «زیر پایه این زیارتگاه خراب شده بود. برای مرمت تا پایین کندیم و به یک سردابه رسیدیم که تا باز شد، بوی عطری در فضا پیچید. سپس هفت سر نمایان شد که همگی سالم بودند. پیرمرد متولی می‌گفت بعد از واقعه صحرای کربلا، خواهر یا دختر مالک اشتر هفت سر شهدای کربلا را برداشت و فرار کرد و در کاشان در این مکان دفن کرد. هر چند نمی‌دانم این حرف ها چقدر صحت دارد اما هر وقت یاد صحنه‌ای که دیدم می‌افتم اشکم سرازیر می‌شود حتی اگر در خواب باشم.»

“کله جوش” سرباره خودت برو بکش!

استکان چایی را لاجرعه بالا می‌کشد و به ما شیرینی تعارف می‌کند. شیرینی‌های کاشان هم بوی گلاب می‌دهد. وقتی از او می‌پرسم در ابیانه چه کردید؟ با خنده این گونه پاسخ می‌دهد: «من به واسطه ساخت موزه و بهسازی خانه‌های ابیانه، اینقدر آنجا محرم بودم که به راحتی می‌توانستم هر وقت که می‌خواستم به خانه‌های ابیانه‌‌ای‌ها وارد شوم و چایی بخورم. حتی بعضی وقت ها به من می‌گفتند که اوس رمضون اگر خواستی “کله جوش” سر باره، خودت برو بکش بخور. ابیانه‌ای تمام عیاری شده بودم. یادم هست یک گروه آمدند مزاحم یک خانم شدند، او هم عزادار دو بچه اش بود که در آب خفه شده بودند. به من گفت اینها تا فردا نباید باشند. من هم زنگ زدم به مهندس و ماجرا را گفتم. قرار شد از فردا آنها نیایند. آن گروه هم تمام قالب‌ها را شکست و رفت. مهندس خیلی ناراحت بود که حالا باید چه کار کند. سه شنبه قول دادم و جمعه همان تعداد قالب تحویلش دادم. مهندس وقتی دید پنج تا ۱۰۰ هزار تومان درجیب من گذاشت و گفت: تو این کارها را بلد بودی و نمی‌گفتی و ما غریبه آوردیم؟!»

اوس رمضون خاطره جالبی هم از مرمت باغ فین کاشان دارد. «در باغ فین از وسط شتر گلو آب بالا می‌زند و مردم به رسم دیرین داخل آن پول می‌ریزند. اصفهانی‌ها می‌خواستند ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بگیرند و سقف آنجا را تعمیر کنند. من گفتم ۳٫۵ می‌گیرم. سقف را با اوس عباس زدیم، بعد مجبور شدم به ابیانه بروم و ادامه کار را به اوس علی سپردم تا شب جمعه کار را تمام کرده بود.»

هر که از پول بگذرد خندان بود

به قول اوس رمضون، او می‌توانست از راه خلاف در سازمان میراث فرهنگی پولدار شود. چرا که هرقدر گچ و سیمان و مصالح برای ساخت و مرمت و بازسازی موزه و بهسازی روستای ابیانه می‌خواست به او می‌دادند اما اوس رمضون اهلش نبود.

نفسی از ته دل و از سر حسرت می‌کشد و به یاد ۲۰-۲۵ قراردادی می‌افتد که طی این ۵۰ سال گاه و بی‌گاه به خاطر میراث فرهنگی در آتش سوزانده چون آنها می‌خواستند او کار را جور دیگری تحویل دهد اما دست و دل استاد معمار به این کار نمی‌رفت. او می‌گوید: «قدیمی‌ها می‌گفتند هر که از پل بگذرد خندان بود اما در این دوره زمانه می‌گویند هر که از پول بگذرد خندان بود. یا هر که از پول بگذرد از پل گذشت. من هم خوشحالم که همیشه سرم را بالا می‌گیرم که آنچه در توان داشتم انجام دادم.»

اگر جایی خراب است شما به من بگویید

ظاهراً مرمت گنبد باغ فین و گرفتن مرمت از دست اصفهانی‌ها و عرق وطن‌پرستی کار دست اوس رمضون می‌دهد چرا که او در ابیانه ۱۹ سردر، شبیه سردر‌های سی و سه پل بنا می‌کند با این تفاوت که سردرهای ابیانه به جای آجر از جنس گچ بودند. اما مهندس (همان کسی که مرمت باغ فین را از دست داده بود) می‌گوید کارش اشتباه بود. با اصرار اوس رمضون، حاج رضا ناجی را -که در دوره ریاست جمهوری آیت الله رفسنجانی به خاطر مرمت عالی به او ۱ کیلو طلا هدیه دادند- از اصفهان به ابیانه می‌آورند. حاج رضا پس از بازدید به مهندس می‌گوید: اگر جایی خراب است شما به من بگویید. من که خرابی نمی‌بینم! سردرهای کار ایشان درست مثل دوره شاه عباسی است.»

نه ۶ سکه، نه ۵۰۰ هزار تومان!

اوس رمضون به دور دستها خیره می‌شود. بی‌اختیار می‌پرسم: اگر جای مدیران میراث فرهنگی بودید چه می‌کردید؟ سرش را با خنده‌ای از روی تأسف پایین می‌اندازد و می‌گوید: «اگر جای آنها بودم نانم را ۱۰ تکه‌ می‌کردم. یک تکه از آن را می‌خوردم و باقی را برای مرمت خانه‌های آبا و اجدادی به دیگران می‌دادم تا شهرها با همان شکل قدیمی سر زنده باشند.»

میراث فرهنگی کاشان زمانی قرار بوده شش سکه به اوس رمضون هدیه بدهد اما ظاهراً فراموش کرده‌اند! و این فتح‌البابی می‌شود برای یادآوری یک خاطره از خانه عامری‌های کاشان.

«در کنارخانه عامری‌ها دیوار کشیدند. گفتم اینجا گنج است و آنها گفتند ما گنج یاب آوردیم، چیزی پیدا نکردیم. تا برف آمد آن هم نه برف معمولی، آن سال کاشان ۶۰ سانت برف بارید. همه جا پوشیده از برف بود مگر همانجا که دیوار کشیده بودند. به مهندس گفتم دیگر شک ندارم با این هرم و آب شدن برف‌ها، این زیر یا یک قنات است یا گنج و طلا. آنها ۲۴۵ کارگر را سه روز تعطیل کردند و حدود هفت خمره پیدا کردند. گفتم حداقل حق کشف به ما بدهید. ۵۰۰ هزار تومان قرار بود به ما بدهند که آن را هم ندادند.»

پدر نزن، سوختم!

اوس رمضون به عقب باز می‌گردد به روزهایی که مادرش پینه‌های دستانش را قیچی می‌کرد و از این که پسرش برای رزق و روزی حلال تلاش می‌کرد، خدا را شاکر بود. به پدرش فکر می‌کند، به آن زمان که بچه بود و از درس فراری، برای همین نزد یکی از اقوام چله تابی می‌کرد و روزانه یک تومان می‌گرفت. اما کتک زدن‌های وقت و بی‌وقت استاد باعث فرار شاگرد می‌شود و پدر بعد از یک هفته پسر را مشغول تماشای بازی قمار می‌بیند. هنوز زنجیر اول را نخورده، اشک پسرک سرازیر می‌شود که پدر نزن، سوختم! و پدر بغض‌آلود می‌گوید: «پسر اگر تو تنت سوخت من جگرم پاره شد» و این می‌شود سرآغاز رفتن پیش معمار و آموختن معماری. شاید اوس رمضون هرگز فکر نمی‌کرد وقتی خیلی کوچک بود و با پدر به دنبال گوسفندان راهی صحرا می‌شد، چیدن سنگ‌ها روی هم و ساختن قلعه و گذاشتن یک حوض آب وسط آن، روزی از عالم کودکی به عالم جوانی و حتی پیری گره بخورد و نقش خاطره بزند… اطلاعات بیشتر در بوم ۱

سوتیترها

  • “این کار پول ندارد فقط باید عاشق باشی. هرچه پول هست خرج کارگر، بنا، مالیات، بیمه و دارایی می شود…”
  • هر چند معماران قدیمی کمتر ریاضیات می‌دانستند اما به خوبی از نعمت‌های خدادادی محیط اطرافشان و تجربه پیشکسوتان برای ساخت بنا بهره می‌جستند
  • به کارگر گفتم خاک را کنار بزن. اما او کلنگ را بالا برد و ناگهان در یک چشم برهم زدن اسکلت را چند تکه کرد
  • “من اینقدر آنجا محرم بودم که به راحتی می‌توانستم هر وقت که می‌خواستم به خانه‌های ابیانه‌‌ای‌ها وارد شوم و چایی بخورم…”
  • “اگر جای آنها بودم نانم را ۱۰ تکه‌ می‌کردم. یک تکه از آن را می‌خوردم و باقی را برای مرمت خانه‌های آبا و اجدادی به دیگران می‌دادم تا شهرها با همان شکل قدیمی سرزنده باشند…”