قاب و بوم

سرزمینی ازمه ومهر
نویسنده: پویا میرشاهی (ارتباط با نویسنده)

پرواز کردن رو تن این سرزمین، در ارتفاعات بیخبری و بر فراز تپه ها و درخت ها و بالاتر از ابرها. من یک نظاره گرم؛ نظاره گر سرزمینم، نظاره گر”ملاقات ماه و خورشید در سپیده دم”.
با طلوع آفتاب به دهستان راستوپی میرسم؛ زیبایی که مسحورم می کند، ییلاقی در سلسله کوههای البرز با چشمه هایی فراوان و آبی زلال و گوارا، آنجا که شاید روزگاری به دلیل آب مفت همواره “امافت” نام گرفت. سرزمینی از مه و مهر؛ مه موی سپید “امافت” است و مهر دامن پرچین چهل تکه سبز با گل های زرد وحشی.
وه که چه زیبایی، عروس موی سپید سرزمینم!
خانه هاشان درهمتنیده اما رها که هر کدام قصه خویش را دارند، تن خانهها از کاهگل و سقفش شیروانی. اینجا کوهستانی و سردسیر است. چشمه هایش همیشه روان و اندک مردمانش همیشه بیدار. مردانش اهالی زراعتاند و دامداری و زنانش اهالی بافندگیاند؛ بافندگی شال و چغا، جوراب پشمی و جاجیم،گلیم و کرجا.
مردمانی خونگرم و مهمان نواز با پیشینه سیصد ساله که محبت را کنار هم تجربه میکنند.
همان ها که هر روز با صدای پرندگان از خواب برمیخیزند و تلاش میکنند که مفهوم زندگی را در دشتها بیابند. صدای جویبار و پرندگان موسیقی زندگیشان است و بوی گلهای خوش و سبزی های خودرو، عطر تنشان. حیاتوحش،کبک و تیکا،کبوتر،کل، قوچ و میش، قصه شبهای سرد زمستانشان.
رازشان کوههای پربرف زمستان است و دلخوشیشان گرمای آتشدان خانه که دلگرمشان میکند به با هم بودن، به اشتیاق دیدن نابترین تصویر طبیعت؛ طبیعتی پوشیده از مه؛ مهی غلیظ که خانههای روستا را یک به یک در خود غرق میکند و چون افسانه ای به خاطره ها میسپارد.
برای لمس صمیمیت درون خانه ها و معماری مهربانش نیازی به رفتن به درون خانه نیست. تنها کافی است به چشمان پیرمرد مهربان بنگری تا امنیت و شادی را در برق چشمانش ببینی.
آنچه میبینم، وصف نتوانم. عاجز است واژهها برای توصیفش، باید به چشم دید و میهمان شد بر دل این فرشتگان نگهبان و بسیار آموخت.
در آن بگردید، در نرو چشمه، ورپی چشمه، هلی چشمه، توکا و جنگلهای سرسبز و انبوه سنگ خنه پشت و ارتفاعات و دامنه سرسبز کوه خرونرو و آبشار زمین بن وولوله که بارش برف، همیشه عروس “امافت”اش کرده.
هدیه اش برای سفره شما بسیار است؛ از لبنیات و محصولات صحرایی اش گرفته تا دستاورد خوش سلیقگی زنانش.

“از خانه که بیرون شدم، من بودم و ماه” و الفبای آموختن این طبیعت که همواره حفظ و ساختن آن است و همانا برای ساختن این بوم به چیزی بیش از دستها نیاز داریم، به دلها…
من یک نظاره گرم”در مه صبحگاهی درخت خانه من پیدا و ناپیدا”
آنچه با هم نظاره ميکنيم، دهي است از دهستان راستوپي، بخش سوادکوه شهرستان قائمشهر، واقع در ۲۶ هزارگزي جنوب خاوري پل سفيد و ۱۲ هزارگزي جنوب خاوري پل دوآب با جمعيتي حدود ۱۰۸ نفر(۲۹ خانوار)…اطلاعات بیشتر در بوم ۵و۶